بهلول وحمام!

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد

کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت

ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند

ولی با این همه سعی و کوشش کارگران بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد

حمامی متغیر گردیده پرسیدند : سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟

بهلول گفت : مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیارآراتا

" مردم از هیچ چیز به اندازه مسؤولیت وحشت ندارند؛ با وجود این هیچ چیز به اندازه مسوولیت در دنیا باعث پیشرفت انسان نمی‌شود " . فرانک کرین

rezvan

من مــــن کردن های من و تو بود کــه هیچ وقت مـــــــا نشدیـــم

محمد حامد

کسی که بهشت را بر زمین نیافته است آن را در آسمان نیز نخواهد یافت خانه ی خدا نزدیک ماست و تنها اثاث آن ، عشق است...

rezvan

آنفدر راه کشیدم ره جهان سیر شدم / صورتم گرجه جوان بود ولی پیر شدم در غریبی پنجه حسرت به دیوار کشیدم / غریبی نکشیدی که بدانی چه کشیدم . . .

خسرو پيري

يك روز وقت هست حوصله نيست روزي ديگر حوصله هست وقت نيست گاهي هم وقت هست هم حوصله ، اما آنگاه خودم نيستم . [گل][گل][گل][گل]

قلم

سلام. خوشبخت كسي است كه خدا را دريك قدمي خود حس مي كند.[گل].