جای خالی

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید.هیچکس به او کاری نمی داد.همه می گفتند تو به هیچ دردی نمیخوری.

یک شب که همه ی مداد رنگی ها در سیاهی کاغذ گم شده بودند مداد سفید تا صبح آنقدر ماه و ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد.صبح در جعبه ی مداد رنگی ها جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...

/ 1 نظر / 14 بازدید
ghardash

جای خالی ات هزار کلمه ریختم... اماپر نشد... به گمانم از جنس بی نهایتی