شباهنگ

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک افتد.

با این همه هنوز به جان میپرستمت

بالله اگر عشق چنین پاک افتد.

 

میبینمت هنوز به دیدار واپسین

گریان در آمدی که:( فریدون خدا نخواست)

غافل که من جز او خدایی نداشتم

اما دریغ ودرد نگفتی چرا نخواست!

 

بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست

گوید به من:(هر آنچه که او کرد خوب کرد)

(فردای ما)نیامد وخورشید آرزو

تنها سپیده ای زد و آنگه....غروب کرد

 

بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم

دانی چرانوای عزا سر نمیکنم؟

تو صحبت محبت من باورت نبود

من ترک دوستی ز تو باور نمیکنم.

 

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود

این آخرین ترانه تورا یاد باد

ماند به سینه ام غم تو یادگار تو

هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد

 

دگر ز پا فتاده ام ای ساقی اجل

جان تشنه ام بریز به کامم شراب را

ای آخرین پناه من آغوش باز کن

تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.

/ 1 نظر / 3 بازدید
حامد

شعر با مسماییست خوشمان آمد فاطمه[گل][گل][گل]